تبليغاتX
[IMG]http://i10.tinypic.com/47x1fds.jpg[/IMG] del0ures
 
|+| نوشته شده توسط عاطفه در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 | موضوع: |
 نگرانم نشو
ديگر ياد گرفته ا م

شبها بخوابم با يک آرام بخش...

تو نگرانم نشو!

همه چيز را ياد گرفته ام

راه رفتن در اين دنيا را هم ٬ بدون تو ياد گرفته ام

خوب ياد گرفته ام که

چطور بی صدا و آرام گريه کنم

ياد گرفته ام که چطور هق هق گريه هایم را

با بالشم بی صدا کنم

تو نگرانم نشو!!

سخت بود اما این را هم یاد گرفتم

در عشق بسوزم و مدارا کنم

تو دیگر نگرانم نشو!!!

|+| نوشته شده توسط عاطفه در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 | موضوع: |
 
دلم پاره و خط خطي شده

          بس که اشتباه نوشتم و خط زدم و باز نوشتم...

             من مدام از تو  و برای تو مي نويسم 

                 و تو مدام زير غلط هايم 
 
                     زير تمام "بمان" ها ٬ خط قرمز کشيدي

                     و من هر شب هزار بار جريمه نوشتم : "نمان"

                 حالا بعد از تمام شدن دفترم

              تو چقدر خوشحالي٬ که من ياد گرفته ام درست بنويسم

          تو هيچ وقت مرا نمي بيني مانند  ...  که در متن هيچ وقت خوانده نمي شود

      من در بي اعتنايي تو غرق خواهم شد ......

|+| نوشته شده توسط عاطفه در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 | موضوع: |
 آدم و حوا

تمام شب را برایت دعا کردم

ای همراه من از بهشت رانده شده ٬ ای همپای من تا عشق

تمام شب را برایت دعا کردم

آن زمان که قلب هامان درآتش عشق یکدیگر می سوخت...

خدایمان از بهشت راند

وقتی سیب را گاز زدیم ٬ خدایمان به غم ها تبعید کرد...

ای هم آغوش هق هق های من ٬ پا به پای من تا خدا بیا!

خدایمان بیامرزد که خطا رفتیم ٬ که جز یکدیگر ندیدیم

خدایمان بیامرزد!!!

|+| نوشته شده توسط عاطفه در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 | موضوع: |
 انتظار
در تاريكي ها دستهايم را گم كرده ام٬ پنجره اي براي من باز مي كني؟

آرزوهايم زير انبوهي از خاكستر نفس مي كشند...هنوز شعله ورند ..

پس نسيم مهرباني تو كي مي وزد؟؟؟؟...

|+| نوشته شده توسط عاطفه در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 | موضوع: |
 برای گمشده ترین گمگشته ام...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس ٬ هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

لب تو میوه ی ممنوع ولی لبهایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه ی تنگ هیچ نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها

عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد

|+| نوشته شده توسط عاطفه در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 | موضوع: |
 

خدایا!      

     به رغم تمام تلاش هایم شکست خورده ام.نیازمند آن نیرو ٬ شهامت و ایمانی هستم تا در یابم

           که در هر چه روی می دهد ٬ رحمت تو نهفته است.

       مرا خردی ده که شکست را توقف نداند و آن را نردبانی برای فراز به اوج ببینم ٬ تا در یابم

           راه موفقیتم را شکست های بی شماری هموار می کند.

 خدایا!

         مگذار دعا کنم که مرا از دشواری ها و خطر های زندگی مصون داری.

         بلکه دعا کنم تا در  رو یارو یی  با آنها بی باک و شجاع باشم.مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی

            بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخشی.

|+| نوشته شده توسط عاطفه در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 | موضوع: |
 
 

می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی

می رسد روزی که احساس مرا باور کنی

می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود

خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی

می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار

نامه های کهنه ای را که با اشکت تر کنی

می رسد روزی که در صحرای خشک بی کسی

بوته های وحشی گل را ز غم پرپر کنی

می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من

ان زمان احساس امروز مرا باور کنی ....

|+| نوشته شده توسط عاطفه در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 | موضوع: |
 
 
بالا