خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفس هاي گرمت بي اعتنا بگذرم. اگر شوق رسيدن به دستهايت نبود، هيچ گاه آغوشم را نمي گشودم و اگر صداي گوشنواز تو نبود از گوشه تنهايي بيرون نمي آمدم. اگر شوق ديدن چشم هايت نبود هيچ گاه پلک هايم را بيدار نمي کرد و اگر نسيم حرفهايت نمي وزيد، معناي جهانرا نمي فهميدم...
|
+| نوشته شده توسط عاطفه در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 | موضوع: |