تبليغاتX
[IMG]http://i10.tinypic.com/47x1fds.jpg[/IMG] del0ures
 

خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفس هاي گرمت بي اعتنا بگذرم. اگر شوق رسيدن به دستهايت نبود، هيچ گاه آغوشم را نمي گشودم و اگر صداي گوشنواز تو نبود از گوشه تنهايي بيرون نمي آمدم. اگر شوق ديدن چشم هايت نبود هيچ گاه پلک هايم را بيدار نمي کرد و اگر نسيم حرفهايت نمي وزيد، معناي جهانرا نمي فهميدم...


|+| نوشته شده توسط عاطفه در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 | موضوع: |
 سبب منم...

سبب منم که می شکنم

اما حرفی نمی زنم

اگه هیچ کس برام  نموند

واسه اینه که سبب منم

 

|+| نوشته شده توسط عاطفه در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 | موضوع: |
 تو می روی ...

تو می روی و دل ز دست می رود
 مرو که با تو هر چه هست می رود
 دلی شکستی و به هفت آسمان
 هنوز بانگ این شکست می رود
 کجا توان گریخت زین بلای عشق
 که بر سر من از الست می رود
نمی خورد غم خمار عاشقان
 که جام ما شکست و مست می رود
 از آن فراز و این فرود غم مخور
 زمانه بر بلند و پست می رود
 بیا که جان سایه بی غمت مباد
 وگرنه جان غم پرست می رود
 شب غم تو نیز بگذرد ولی
 درین میان دلی ز دست می رود

|+| نوشته شده توسط عاطفه در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 | موضوع: |
 
 
بالا