شادی نمـانــد ، شور نماند و هــوس نــماند
سهل است این سخن که مجال نفس نماند
فریاد از آن کـنند کـه فـریاد رسی مـی آید
فریاد چه سود ، چو فریاد رسی گم باشد
کــو کـجاســت آن قمــــری مسـت و غـــزل خـوان
ز آنکه جز مشتی استخوان و پر اندر قفس نماند
|
+| نوشته شده توسط عاطفه در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 | موضوع: |